غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق
هر ثانیه که می گذرد چیزی از تو را با خود می برد زمان غارتگر غریبی است هر چه را هست بی اجازه می برد و تنها یک چیز را همیشه فراموش میکند : « حس دوست داشتن تو را ... » زنــدگــی زنــدگــی پاییز است . برگ زردی است که از شاخه ی دنیا به زمین می افتد زنــدگــی پروازی است که درآن فرصت دید در اقاقی ها نیست زنــدگــی را باید قدر دانیم مبادا که زدستان زمان کوچ کند .
می نویسم از عشق چون خیلی آن مهر و محبتت در اعماق دلم نشسته است . می نویسم از چشمای زیبایت ، از صدای زیبایت ، از نگاه پر عشقت . با صداقت می نویسم نخستین عشقم تویی ، و با یکدلی می نویسم که با تو تا آخرین لحظه خواهم ماند . با چشمان خیس می نویسم که خیلی مهرت در دلم نشسته است و با بغض می نویسم که مرا تنها نگذار عزیزم . می نویسم از پرواز ، پرواز عاشقانه به قلب آسمان آبی عشق . می نویسم از آن حرفهای شیرینت و آن لحظه رویایی که من و تو در آن آشنا شدیم و شیفته ی قلبهای سرخ یکدیگر شدیم . آنچه که می نویسم حرف دل است و بس ! آنچه که می نویسم حرف قلب پر از درد و عاشق من است ... می نویسم از دشت شقایق ها که تو همان شقایق تپه ی دلم هستی . می نویسم از تو که همان پروانه ای که اطراف شمع خاموشی مانند من می چرخی و نور محبت را به من بی نور می بخشی . می نویسم از دریایی مانند تو که به سوی کویری مانند من می آید و مرا از عشق خودش سیراب می کند . می نویسم از ستاره ای مانند تو که در آسمان تیره و تار قلبم نشست و شب بی نورم را پر از روشنایی کرد . از نام زیبایت نوشتم و کتابم بهترین کتاب زندگی شد و منی که همان نویسنده آن نام زیبایت شدم و بهترین شاعر دنیا شدم ؛ چون نام زیبایت آن حس زیبای عاشقی را در خون من جاری می سازد . تویی همان رویاهای زیبای من ، ندای آمدن بهار عشق ، آغاز باریدن باران عشق ... تویی همان آغاز نمایان شدن مهتاب آسمان تیره و تار دلتنگی های من ... پس می نویسم از تو که محشری و مانند تو کسی در این دنیا نیست عزیزم
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

