تبليغاتX
غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق



دنيا شايسته اشکهاي زيباي من و تو نيست



غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق




 

یادت اگر باشد

 وقتی تو راهی سفر بودی ،

 یک لحظه ...

وای تنها یک لحظه...

سر روی شانه های هم آوردیم .

 با هم گریستیم ؛

تنها نگاه بود و تبسم میان ما .

 ما پاک زیستیم.

 

 

تمام روزهایی را که تا کنون به دنیا آمده اند در فانوسی جمع می کنم و در شبهای سرد و مه آلود به دنبال تو می گردم . وقتی آسمان خوابیده است و دریاها سکوت کرده اند ، نفسهای تو را به نسیم می دهم تا به ابرها برساند و فردا چقدر باران خوشبو خواهد بود ..... 

نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 21:42 توسط مولود | |

 

ای کاش قطره ی اشکی بودم ، از چشمانت جاری می شدم و در گونه هایت

 می غلتیدم و روی لبانت می مردم ....

 

 

من امشب درس غم را از لب پیمانه می خوانم

 

سرود گریه ام را با دل دیوانه می خوانم

 

من امشب تا سحرگاه می نشینم در دل شب

 

غزلهای غم خود را یک به یک مستانه می خوانم.

 

غم امشب هر چه می گوید حقیقت دارد

 

نه او افسانه می گوید ، نه من افسانه می خوانم....

 

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست 

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

تنهايي را دوست دارم...........

زيرا در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست

 

و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.


چون در تنهايي به تو فکر مي کنم .

شايد در سکوتي يا شايد در شبي سرد و باراني دوباره در کنارم باشي .


تنهايي را دوست دارم .........

نوشته شده در جمعه 9 فروردین1387ساعت 19:34 توسط مولود | |

 

مهربان ... عزیز... مونس شبهای بی ماه و روزهای بی خورشید ...

 نمی دانم چرا مرا اسیر دست اندوه کرده ای .

نمی دانم چرا در ازدحام اشکهایم گم شده ام  ...

و از پشت این نگاه نمی یابمت ...

و جای ماندن نیست ، وقتی تو نیستی.

 می روم ... به کجا؟ نمی دانم ...

بعد از این زیر آوار غم دلتنگم .

بگذار کلمات را به بازی نگیرم و عاشق وار بگویم :

 دلم برای تو ای عزیز تنگ شده است......

 

نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 23:56 توسط مولود | |

 

فرصتی می خواهم از تو ، فرصتی برای بودن

کوتاه ، به اندازه ی دیدن یک ستاره

تا فقط بگویم آمده ام برای ماندن در شبهای پاییزی تو 

 

 

هر گاه دلت هوایم را کرد ،

به آسمان بنگر

و ستارگان را ببین

که همچون دل من

در هوایت می تپند... 

 

  

متوقف نشو ... حرکت کن ... جاری شو ...

تو برای تغییر آفریده شده ای ؛ پس از تغییر و دگرگونی هراسی نداشته باش .

در تو روح خدا جریان دارد . در درون تو بی نهایتی نهفته است .

خودت را بهتر بشناس تا  خدا را بهتر بشناسی . عشق الهی در تو جریان دارد ،

آن را دریاب و در لحظه لحظه ی زندگی از آن بهره مند شو . بدان که تو لیاقتش را داری . عاشق باش ، عاشقی پاک وعشق را آگاهانه انتخاب کن .

بدان تو برای کامل شدن به دنیا آمده ای .

پس با عشق زندگی کن از همین لحظه.

نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 23:5 توسط مولود | |


Design By : Night Skin