تبليغاتX
غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق - گمشده



دنيا شايسته اشکهاي زيباي من و تو نيست



غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق




 

یادت اگر باشد

 وقتی تو راهی سفر بودی ،

 یک لحظه ...

وای تنها یک لحظه...

سر روی شانه های هم آوردیم .

 با هم گریستیم ؛

تنها نگاه بود و تبسم میان ما .

 ما پاک زیستیم.

 

 

تمام روزهایی را که تا کنون به دنیا آمده اند در فانوسی جمع می کنم و در شبهای سرد و مه آلود به دنبال تو می گردم . وقتی آسمان خوابیده است و دریاها سکوت کرده اند ، نفسهای تو را به نسیم می دهم تا به ابرها برساند و فردا چقدر باران خوشبو خواهد بود ..... 

نوشته شده در شنبه 10 فروردین1387ساعت 21:42 توسط مولود | |


Design By : Night Skin