غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق
تو آخرین مسافر این ایستگاه بودی که در پاییزی شاد از راه رسیدی کوپه ای را اشغال کردی و در بی نهایت افق ناپدید شدی و پس از تو راهها محو شدند ریل های آهنی در هم پیچیدند و اتاقک رو به ایستگاه از حجم تنهایی پر شد اینک، نه پرنده ای پر می زند و نه آوازی به گوش می رسد همه جا سکوت است سکوت ، سکوت
نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت
0:29 توسط مولود | |
| Design By : Night Skin |

