تبليغاتX
غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق - و خوشبختی شاید بغضی باشد



دنيا شايسته اشکهاي زيباي من و تو نيست



غـــــریـــــب عـــــاشــــــــق




 

از پنجره پیداست شب سیاه و آسمان غمین

و ستاره ستاره ستاره ...

چه پهنه ی وسیعی ، چه گستره ی عظیمی

چشمان من اگر به وسعت آسمان بود ، خوشبختی را میتوانستم ببینم

شاید که خوشبختی آن پنجره ی کوچک و تاریک است

که هر صبح بسوی فجر باز میگردد

شاید که خوشبختی بغضی است که با اشکهای من از پنجره خواهد ریخت

شاید که خوشبختی آن حس گمشده ی مغشوشی است که مرا وامیدارد پرده ها را بکشم

و دنیا را با آن همه وسعت بفراموشی و یک لحظه تنهایی بفروشم

آه ... چقدر خوشبخت باید بود ، وقتی که سفر در پیش است و مسافر تنهایی را میداند

چقدر خوشبخت باید بود؟ 

نوشته شده در دوشنبه 20 آبان1387ساعت 22:21 توسط مولود | |


Design By : Night Skin